سلام...

   
ناصر خسرو به استقبال دوستی که از حج برگشته می رود و از او می پرسد تا بداند حج را چگونه به جای آورده است و به چه طریق و با چه نیتی اعمالش را انجام داده است. از احرام و طواف و رمی جمرات و وقوف بر عرفات و قربانی می پرسد. حاجی اما فقط گوش می دهد و سر تکان می دهد که نه. آخر هم ناصر خسرو تاسف می خورد به حالش و می گوید تو فقط رفته ای مکه را دیده ای و آمده ای. رنج سفر را به تن خریده ای و حجی به جای نیاورده ای.

به کعبه گفتم: تو از خاکی منم از خاک
 چرا باید به دور تو بگردم؟
نـدا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم

کعبه ی آمال در درون ماست ...
هم او که عیسی ناصری گفت از نفس به شما نزدیک تر است و جبرییل در وحی آیه ای خواند بر محمد که از رگ گردن به شما نزدیکترم...
گاهی با یک بسم الله الرحمن الرحیم به ملکوت اعلی میشود رفت اگر از دل بر آید ...

/ 0 نظر / 17 بازدید