بایزید بسطامی گفت: هیچ کس بر من چنان غلبه نکرد که جوانی از بلخ، از حج می آمد.
مرا گفت: یا بایزید، حد زهد نزد شما چیست؟
من گفتم: چون بیابیم بخوریم و چون نیابیم صبر کنیم. ...
گفت: سگان بلخ نیز همین صفت دارند!
پس من او را گفتم: حد زهد نزد شما چیست؟
گفت: ما چون نیابیم صبر کنیم و چون بیابیم ایثار کنیم...


"سهروردی _ عوارف المعارف"

/ 3 نظر / 18 بازدید
آشتی

سلام عزیزم. ماشا’الله چه آرشیو پر و پیمونی داری! به موقع میام سراغت. فعلا لینکت کردم! قربونت محبتت![قلب]

کیا

سلام. هم ولایتی . موفق باشید. سری هم به این سایت بزنید . ممنون میشم. با تشکر

omid

تا چراغی میان این شبستان روشن است تا تنور نان گرم ,مرد چوپان روشن است شک نکن قصد پلنگ تیز دندان روشن است امشب از داغی دوباره چشم ایران روشن است یوسفی رفته است آری وضع,کنعان روشن است تک سواران تیز می تازند در صحرا هنوز از تلاطم باز ننشست,این دریا هنوز آتشی پیداست آن سوی بیابان هنوز باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز این شبستان کهن با نور ایمان روشن است بار الها,!جرات ما را سر و سامان بده انقلابا !مشق هشیاری به فرزندان بده قهرمانا !در دل میدان بمان جولان بده رهبرا من مصطفایی دیگرم فرمان بده کی به اندک بادی,اقیانوس لرزان می شود کوه کی با یک خراش ساده ویران می شود عاشق رفتن کی از رفتن پشیمان میشود ی میان ابرهای تیره پنهان می شود آسمان ما که با خون شهیدان ر وشن است مرتضی تا بود کارش غیر شیدایی نبود مجتبی می گفت: دیدم غیر زیبایی نبود شد پشیمان هر کس اینجا زلیخایی نبود مصطفی هم رفت ,آری او هم اینجایی نبود مردهای مرد را آغاز و پایان روشن است بار الها !جرأت ما را سر و سامان بده انقلابا !مشق هشیاری به فرزندان بده قهرمانا !در دل میدان بمان جولان بده رهبرا!من مصطفایی دیگرم فرمان بده