"تذکرة الاولیا"

رابعه عدویه را گفتند: حضرت عزّت را دوست می‌داری؟
گفت: دارم.
گفتند: شیطان را دشمن می‌داری؟
گفت: نه
گفتند: چرا؟
گفت: از محبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم، که رسول را – علیه السلام- به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه، مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله، کی بود که تو را دوست ندارد ولکن محبت حق مرا چنان فرو گرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند.

/ 0 نظر / 12 بازدید