با دلی شکسته برگشتم

از دیاری که عشق ننگین است

زیر لب زمزمه غزل خواندن

ضد قانون و ضد ایین است

گفتن دوستت میدارم

خود به نوعی که قصد توهین است

دادن گل بدست معشوقه

خرد و کوچک شمردن دین است

مردمان سنگدلتر از کوهند

جو دلها چه سخت و سنگین است

بوسه ها اه حکم اعدامند

چشمها قتلگاه خونین است

دشتهااه و ناله می کارند

لاله ها سرخها دروغین است

بوی خامی ادمیت بود

صورت سرد اسمان اینست