گفتم اگر منصور باشم دار حق است 

گفتی توانش را ببین داری؟...نداری 

حتی اگر حلاج باشی بی نصیبی 

ای قالی فرسوده جز داری نداری 

گفتی که بیزاری و این زخمی ست کاری 

گفتم بمان ای زخم! آزاری نداری... 

گفتم بمان هر چند دور از عشق و احساس 

عاشق نشو آزادی! اجباری نداری

خندیدی و اشک مرا از ضعف خواندی 

با خنده گفتی میروم... کاری نداری؟

هه.......ع