درباره‌ی عشق

(۳)

 

bullet

عشق کیهانی: نخستین متفکران یونانی

یونانیان صورتهای مختلف عشق را می‌شناختند: میل به جنس مخالف و همجنس، علاقه به والدین، علاقه به فرزندان، علاقه به همسر؛ احساس برادری؛ دوستی؛ عشق به سرزمین؛ عشق به حکمت. همه‌ی این احساسها یا با «اروس» مربوط بود و یا با «فیلیا» (علاقه یا دوستی). آنان عشق را قدرتی می‌دانستند که قادر بود اشخاص را با رشته‌ای مشترک با یکدیگر یگانه کند. و از آنجا که نه تنها انسانها بلکه حیوانات و عناصر نیز با یکدیگر یگانه بودند، تصور وجود قدرتی در عاملی واحد که بر کل جها حاکم است برای آنان دشوار نبود.

در نزد هراکلیتوس (پایان قرن ششم ق م) و امپدوکلس (قرن پنجم ق م) عشق احساس نیست بلکه اصل فیزیکی عالم و عامل متحدکننده‌ی آن است. در جهان دو نیرو وجود دارد: جاذبه و دافعه. هراکلیتوس بر این اعتقاد است که «هارمونیا» (الفت یا هماهنگی)، نامی که او به عشق می‌دهد، از تنش اضداد ناشی می‌شود: «آنچه مخالف و ضد است، همکاری می‌کند، و از تضاد زیباترین هماهنگی به وجود می‌آید. هرچیزی از راه اختلاف انجام شده است».  پارمنیدس نیز بر این اعتقاد بود که عشق را الهه‌ی ضرورت (آنانکه) آفریده بود. در نوشته‌ی امپدوکلس عشق به صورت یکی از دو نیروی عالمگیر (دیگری کین است) ظاهر می‌شود که جریان تاریخ جهان را تبیین می‌کند. این دو عامل — یکی اتحاد و دیگری تجزیه — صرفاً نامهایی برای این واقعیت نیست که ترکیب و تجزیه رخ می‌دهد. عشق و کین در اشیاء ساکن نیستند بلکه در بیرون از آنها قرار دارند و در آنها عمل می‌کنند. از نظر امپدوکلس میان نیروهای هماهنگی و ناهماهنگی تنشی وجود دارد. اگر این دو نیرو به‌طور همزمان حاضر نبودند، جهان به‌وضوح در حالت بی‌نظمی می‌بود. بنابراین، امپدوکلس اندیشه‌ی ادوار را در فلسفه‌اش وارد می‌کند و نیز مفهوم تاریخ جهان به‌منزله‌ی تناوب حکمرانی «عشق» و «کین». وقتی «عشق» مسلط است، عناصر ترکیباتی را به وجود می‌آورند که از آن واحدهای پیچیده‌تر به وجود می‌آید و سرانجام موجودات جاندار به وجود می‌آیند. در دوره‌ی ابتدایی این دور، انسانهایی که آفرودیت را می‌پرستند، از کشتار و جنگ مبرا هستند و گیاهخوارند. اما وقتی که کین غالب است، بی‌نظمی، پراکندگی نهایی عناصر، و جنگ و همه‌ی شرور ملازم با آن، جای نعمات عشق را می‌گیرد. تا آنجا که از قطعات بازمانده از امپدوکلس بر می‌آید، او بر این اعتقاد بود که این روند دوری همیشگی و پابرجا بود.

انتساب صلح و هماهنگی به الهه آفرودیت (نامی که امپدوکلس برای عشق انتخاب می‌کند) به‌وضوح تکرار اندیشه‌ی شاعران دوره‌ی نخستین درباره‌ی عشق است. با این وصف آفرودیت الهه‌ی عشق جنسی نیز باقی می‌ماند. زیرا عشق جنسی به نمونه‌ی قدرت کیهانی اتحاد تبدیل می‌شود و شاهد تجربی اصلی مابعدطبیعی را در اختیار فیلسوف می‌گذارد.