نظریه داروین- عبارت دهخدا

با خود قرارگذاشتم مطالب اینجا یکی در میان مربوط به منطقه زادگاهم باشد و امروز این مطلب رامناسب دیدم .

 بعدازگذراندن 2سال اول و دوم راهنمائی درشهر(خانه یکی ازبستگان)،برای ادامه تحصیل سال سوم راهنمائی  سال 60-61  دوباره به منطقه خودمان و در جیرکل  که درفاصله حدود3کیلومتری نیلو قرار دارد ، ثبت نام کردیم. آن موقع جاده خاکی بود. وما مجموعاٌ حدوداٌ  ۱۶نفر دانش آموز دختر وپسر درشیفت عصر مدرسه در کلاسهای مجزا مشغول به تحصیل بودیم . شیفت صبح از آن دانش آموزان ابتدائی بود .

معلم دانش آموزان ابتدائی که ازپسرهای یکی ازاهالی معروف آنجا بود ، در شیفت صبح عملکرد روزانه خودش را دریک دفتر مخصوص(حضوروغیاب) ثبت میکرد .مثلاٌ املاء گفته شد ، علوم تا صفحه فلان درس داده شد ، از فلان کتاب سوال شد و......

یک روز این دفتر جا مانده و ماهم به اتفاق چندنفر  براساس  کنجکاوی این نوشته ها را مشاهده وبرای ماغیرعادی بود بنابراین مطلبی تحت عنوان "چرت وپرت ننویس" در حاشیه همان نوشته ها درج نمودیم  . این کلمه را به تقیلد از عبارت "چرند وپرند" که مرحوم دهخدا برای نوشتهایش بکار می برد وفکر می کردم که زیاد غیرمحترمانه نیست ، نوشته بودیم  و بی خیال هم می گشتیم .

بعدازچند روز به دفتر مدیرمدرسه فراخوانده شدم . وقتی وارد شدم  پس از چندسوال کوتاه  فهمیدم که منظورش چه هست ، همینکه آمدم یک جوری مسئله را جمع و جورکنم  چک  وگوش مالی و انواع فحش وتهمت های عجیب و غریب  شروع شد  و ما متوجه شدیم که چقدر  مورد  داریم .

اینکه شما را درشهر اخراج کرده اند   وما به شما لطف کردیم . اینکه ما خبر داریم درمسیر رفت وبرگشت  مدرسه چه میگی و چه میکنی  و جالب اینکه شما دارید "نظریه داروین" را در محیط مدرسه تبلیغ و ترویج میکنید.

 پس ازکتک کاری سخت ، بسمت کمدی رفت که پرونده تحصیلی را زیربغل مان بگذارد که با التماس وگریه و زاری خواستیم که این یک مورد را انجام ندهد ودرعوض قول دادیم که دیگرهیچ یک از کارهای گفته شده  را تکرار نکنیم . بقول معروف حسابی توبه داده شدیم .

وایشان کوتاه آمد وحقیرازدفترایشان بیرون آمدم . همکلاسی هایمان از موضوع باخبرشده بودند ویک جوری به ما نگاه میکردند .احساس کردم بدجوری غرورم شکسته شد وسعی میکردم وانمود کنم که چیزی خاصی نبوده درحالیکه ظاهرسر وصورت و پیراهن  بیان از چیزی دیگری داشت  و تا آمدم حرف بزنیم متوجه شدیم که  فکم  همراهی نمی کند  وبراحتی نمی توانیم حرف بزنیم ، نزدیکترین دوستم جلو آمد  ، دستی به شانه ام زد و وما را به بیرون ازحیاط مدرسه  هدایت کرد  وپس از قدم  زدن چندصد متری و کمی سرحال تر باتاخیر به محیط مدرسه برگشتیم .

در آن سال که امتحانات نهائی در رحیم آباد برگزارشد (صحنه رفتیم)  ازبین 16 نفر  دانش آموزسوم راهنمائی فقط یک نفر  درخرداد قبول شد و اسم آن فردهم در آرشیومدرسه ویا ادره آموزش پرورش رحیم آباد (اگر نسوزانده  باشند)  وجوددارد.

ما سال های بعد فهمیدیم که بابا  این نظریه داروین که درخصوص مسائل علمی(ژنیتیک) می باشد، جنبه جهان بینی و ایدولوژی و این چیزها هم دارد که طرفدار آن چنانی هم ندارد .

جا دارد عرض شود که :

آقای داروین مگر  بیکاربودی که تو در فرانسه یک غلطی بکنی و اینطرف دنیا در ایران –گیلان-رودسر-رحیم آباد - کوره دهات  اشکور-  ،  این برخورد  را با  بچه مردم  بکنند . الهی  در گور آرام نگیری .